دنیا مرا بی بال و پر می خواست بعد از تو
شب های من را بی سحر می خواست بعد از تو

بی تو شبیهِ کوچه ای بن بست گشتم من
دنیا مرا بی رهگذر می خواست بعد از تو

آن باغبانی که خزان را با خودش آورد
من را درختی بی ثمر می خواست بعد از تو

بینِ من و اندوه تو جنگی شد و دنیا
من را چو مفقودالأثر می خواست بعد از تو

هرجا که می رفتم اضافی بودم و این شهر
انگار من را در به در می خواست بعد از تو

بی تو تمامِ راه ها را با « خودم » رفتم
مقصد مرا بی همسفر می خواست بعد از تو

حرفی نگفتم، غصه خوردم، بغض هم کردم
این درد من را لال و کر می خواست بعد از تو

دنیا تو را با روی خندان خواست بعد از من
اما مرا با چشم تر می خواست بعد از تو

 
امیرحسین خوش حال