آمدی همنشین شدی با من
فاصله بینِ ما: دو پیراهن
آب شد در نگاه تو روحم
آمدی؛ رفت کلّ اندوهم
خنده کردی و عشق جاری گشت
با تو پاییز هم بهاری گشت
رد شدی و دلم به دنبالت
دامنت دشت و آسمان شالت
عشق را با تو ساده فهمیدم
بیشتر از خودم تو را دیدم
با تو میشد به عشق عادت کرد
مهر را توی شهر قسمت کرد
درد را از خودم رها کردم
کوه را با تو جابجا کردم
من شدم پادشاه و تو میهن
فاصله بین ما: دو پیراهن
بی تو این خاک سهمِ چنگیز است
بعد تو هر بهار؛ پاییز است
یاد تو میکنم؛ پریشانم
بی تو یک گل بدون گلدانم
رفتی و یاد تو ولی مانده
کافه بی میز و صندلی مانده
بی تو خود را ز یاد خود بُردم
زنده ام؛ گرچه بعدِ تو مُردم
تو به دنبالِ ماجرا رفتی
مانده ام من چرا؛ چرا رفتی
همنشین گشته ای تو با دشمن
فاصله بینتان: دو پیراهن
امیرحسین خوش حال
دیدگاه خود را بنویسید